رسانه ها در کشورهای پسا جنگ

0
363

یکی از دستاوردهای مهم افغانستان بعد از سال ۲۰۰۱ آزادی بیان و ورشد کمی رسانه ها گفته می شود ، این از معدود ادعاهای حکومت افغانستان است که جامه عمل پوشیده، وضعیت آزادی بیان ورسانه در افغانستان د رمقایسه با کشورهای همسایه ومنطقه بی نظیر است ، بگونه ای که حتی محدوده ای برای آزادی بیان نمی توان تعریف نمود.

اکنون این پرسش مطرح می شود که با توجه به آزادی مطلق رسانه ها در کشور ، کار کرد رسانه ها در ۱۷ سال گذشته افغانستان چگونه بوده ؟ واصولا در کشورهای پسا جنگ رسالت رسانه ها چیست؟

آنچه وآمارها نشان می دهد و مورد اجماع اصحاب رسانه است رشد کمی رسانه هاست، صدها رسانه ی تصویری ، شنیداری ، نوشتاری در کشور متولد شدند و آزادانه فعالیت می کنند ، اما نتیجه دو دهه فعالیت رسانه ها چیست باید منصفانه کالبد شکافی شود تا نقاط ضعف وقوت آن استخراج گردد.
نتیجه وبرآیند این فعالیت را اینک در سه حوزه فرهنگ ، سیاست ، امنیت در ترازوی سنجش می گذاریم:

الف: نقش رسانه ها در حوزه فرهنگ

صرف نظر از تعریف آکادمیک وکلاسی تعریف فرهنگ ، فرهنگ سرمایه مشترک افراد یک جامعه است که می تواند با استفاده از آن سرمایه رشد کند. فرهنگ محور اساسی گفتمان ملی و عنصر اصلی مواجهه با پدیده های اجتماعی وسیاسی است ، فرهنگ سرمایه ملی معنوی هرکشوری است که می تواند مخالفان را کنار هم قرار دهد یا موافقان را دور از هم نماید. حال با این تعاریف غیر مصطلح از فرهنگ رسانه ها تا چه اندازه توانسته اند از این سرمایه ملی بهر ببرند و گفتمان ملی با تکیه برفرهنگ تا چه اندازه تقویت شده است؟ فرهنگ دگر پذیری و پذیرش مخالف چگونه است؟ این پرسشها در واقع فعالیت رسانه ها را زیر سوال برده است.

مردم افغانستان چهاردهه جنگ ورنج را تجربه نموده اند، روح وروان جامعه همانند شهرها و خانه های این سرزمین ویران وحیران است ؛ رسانه تنها ادرسی است که می تواند رنج مردم را روایت کند و راه چاره برای بیرون رفت از آن جستجو وپیشنهاد نماید.
رسانه ها مهمترین عنصر ومحور برای عبور از وضعیت گذار ورسیدن به وضعیت پایدار می باشد چنانچه رسانه ها به هر دلیلی نتواند رسالت خود را در این حوزه انجام دهد جامعه در وضعیت گذار باقی خواهد ماند.

باید شرمسارانه اعتراف کنیم که رسانه ها در باز آفرینی قله های بلند تمدن وفرهنگ در این سرزمین موفقیت های قابل توجه نداشته اند چهره مردان بزرگ تاریخ وتمدن این سرزمین همچون بوعلی سینا ها، بیرونی ها ، فارابی ها ، سید جمال الدین ها ، مولانا ها ، بلخی ها و صدها شخصیت فرهیخته هنوز غبار گرفته است وما بدون مراجعه به این سرمایه های فرهنگی نمی توانیم در حوزه فرهنگ تعالی وپیشرفت داشته باشیم.
گفتمان ملی هنوز در حد شعار باقی مانده و گفتمان غالب در فرهنگ ما همان گفتمان قومی وسمتی است. شعار ملی عمل قومی مولد تناقضی است که تنها منافع سیاستمداران موج سوار را تامین می نماید.

گفتمان قومی در ۱۷ سال گذشته نتوانست از مرزهای خودش عبور کند ودر نقشه جدید فرهنگ ملی بروز وظهور یابد.
خشونت های اجتماعی در گونه های دیگری رو به افزایش است ، خشونت علیه زنان در چارچوب تنگ ( پروژه ) باقی ماند ورسانه ها هم نتوانست این چارچوب های بی خاصیت را بشکند.
رسانه ها به جای تولید فاخر فرهنگی وهنری به تکثیر و واردات گونه های فرهنگی از کشورهای دیگر پرداختند ، تعامل پروژه ی با مقوله فرهنگ می تواند آسیب های جدی را فرا راه جامعه قرار دهد چنانچه تا امروز مشکلات فراوانی تجربه شده است.

عبور از نا امنی روانی واخلاقی ونیز خشونت های متولد شده در فضای جنگ، نیاز به رسانه های تولید محور دارد که بتواند خشونت هارا در بستر اجتماعی وسیاسی جامعه خود تجزیه وتحلیل نماید نه رسانه های تکثیر محور که برای فرهنگ سازی تعویض فرهنگ را پیشنهاد می کنند به جای باز آفرینی تمدن وفرهنگ ملی .
مهمترین رسالت رسانه ها در کشورهای پسا جنگ عبور مسالمت آمیز از خشونت های موجود و خلق امید برای آینده بهتر است، چنانچه پنجره امید در جامعه ی بسته شود تمام شریان های خشونت و نا هنجاری باز می شود.
جامعه ما برمحور« خشونت ، وباز تولید خشونت» می چرخد و هر روز گونه های جدید خشونت تولید می گردد ، حتی رسانه ها برای جذب مخاطب به خشونت های اجباری روی می آورند .
خشونت های فیزیکی که در یک برنامه تلویزیونی اتفاق می افتد در کشورهای دیگر یک استثنا وبسیار نادر است، اما در افغانستان در سال ۹۶ موارد متعددی خشونت های فیزیکی در پرده تلویزیون مشاهده شد؛ مفهوم این خشونت ها اینست که رسانه ها نتوانستند بر فرهنگ جنگ وخشونت تاثیر گزار باشند بلکه خود خشونت کوچه بازاری را وارد ادبیات رسانه نمودند.

نپرداختن به موضوع فرهنگی یکی دیگر از نقدهایست که بر رسانه ها وارد است ، رسانه ها به جای پرداختن به نیاز مخاطبان بیشتر به خواست مخاطب توجه نمودند ، مخاطب محوری در جامعه پسا جنگ نمی تواند وضعیت موجود را به وضعیت مطلوب تغییر دهد بلکه نیاز محوری وپرداختن به موضوعات امید افرین وآرامش بخش می تواند جامعه را به فکر وعبور از وضعیت موجود تشویق نماید.
از اینرو جامعه از نظر ظاهری تغییر کرده اما ماهیت فرهنگی واجتماعی همان ماهیت خشونت زا و چالش بر انگیز است. ورسانه ها برای ایجاد تغییر مثبت و اصلاحات اجتماعی موفق نبوده اند.
ادامه دارد…..

 

نویسنده: محمد حسین اخلاقی هاشمی

خروج از نظردهی

Please enter your comment!
Please enter your name here

5 + 3 =